ابن المقفع ( مترجم : منشي )

مقدمهء مصحح 13

كليله و دمنه ( فارسي )

منتجب الدّين جويني ، منشآت عميد الدّين أسعد أبزري ، نامهء تنسر ، نسايم الأسحار ، نصيحة الملوك يا تحفه ، نفثة المصدور ، وسائل الرّسائل « 9 » . و ليكن از اين همه تقليد كننده يكي را بنده نميشناسد كه شيوهء انشاى نويسندهء كليله و دمنه را چنان كه بايد و شايد آموخته و هنر او را به كار برده باشد ، و در همه جا آثار به خود بستن مشهود است ، إلّا شايد در اخلاق ناصري خواجه نصير الدّين طوسي كه از حيث سبك تحرير نزديكترين كس بنصر اللّه منشي اوست ، و در سبك او آثار تصنّع و تقليد چندان نمايان نيست . در كتاب كليله و دمنه قوّتي در بيان مقاصد و قدرتي در اداى معاني هست كه در كتب ديگر نيست . انواعي از صنايع لفظي و معنوي كلام در آن ديده مىشود ، و ليكن اهتمام نويسنده مصروف آوردن صنايع نشده است و بقاعده « سخن را چون بسيار آرايش ميكنند مقصود فراموش مىشود » « 10 » بحدّ أقلّ آرايش اكتفا كرده است ، و صنايع چنان طبيعى افتاده است كه خواننده غالبا متوجّه آن نميگردد ، و اگر در انشاى او ألفاظي تازي ديده مىشود كه در زبان ما در زمان ما كمتر جاري است گمان ميكنم به اقتضاى سبك عهد و منشآت متداول آن زمان بوده است ، نه از راه اصرار در آوردن غرائب لغات . و أمّا آيه و حديث و مثل و شعر فارسي و عربي كه در سراسر كتاب گنجانيده است گذشته از رعايت عادت زمان نشانه‌اي از قريحهء خارق العاده و نبوغ فكري و ذوقي نويسنده است . متن هندي اين قصص ، كه گفتيم بنام پنچه تنتره شناخته مىشود ، بنظم و نثر در هم آميخته انشا شده است . برزويهء طبيب كه آن را به پارسي ترجمه كرد نميدانيم آيا متابعت از اصل كرده بود و نظم را به نظم و نثر را به نثر برگردانده بود يا همه را به نثر نوشته بود ؛ ولي ترجمهء ابن المقفّع را ميبينيم كه تمامي به نثر است و هيچ بيت و مثل و آيت و حديث ندارد ، و حال آنكه برخي از مضامين كتاب شاعرانه و مقتضي منظوم بودن است . نصر اللّه منشي به هدايت ذوق - نميدانم كه از اصل هندي خبري

--> ( 9 ) اسامي مؤلّفين اين كتب و نشانهاى اقتباس و اقتفا ، بتفصيل در مقدّمهء تفصيلي خواهد آمد . ( 10 ) فيه ما فيه ، چاپ فروزانفر ، ص 85 .